به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند نه هوشم

.

.

.

.

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

 

«سعدی»

/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی جهانگیری

سلام دوست سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی نفحات صبح دانی زچه روی دوست دارم ؟ که به روی دوست ماند که بر افکند نقابی چقدر شادم امروز ؛ مثل کودکی بر اسبی سرخ که تولد حنجره اش را جشن میگیرد آی اصغرم ؛ اصغرم ؛ اصغرم یادم باشد یک روز در مورد جمال بخشی اندوه در نزد ما ایرانیان با هم صحبتی داشته باشیم اینکه چگونه شکسته را از حوزه های شکستن به نوع دیگری از رفتار پرتاب میکنیم ؛ سووشون و اباعبدا... و عزاداری مادرانمان بر مزار ما که هجرانی و عاشقانه و سیاه را درخشان میکندو من و تو در شمال این را به خوبی زیسته ایم ؛و اینکه در این خاک شکل سوگواری دیگران بر ما ؛ شکل زندگی ماست . یادمان بماند این سخن آن دلسوخته هراتی : نامت در زمره توانگران و در کیسه دانگی نی ؛ از خراب خراج می خواهند و زهره بانگی نی . دستانت بلند تا باران

سيد حسن مبارز

سلام به روزم ومنتظر نظرات ارزشمندتان عجب جایی خوبی پیدا کردم ، البته براتون خوانده بودم

علی جهانگیری

سلام ماه را درون کوزه می بردند دخترانی که آه گیسویشان بود ######### در آن دقیقه ی لذت / ساعت ثانیه ای است / که نفس نمیکشد ######### نفس بکش نترس / این اولین بار نیست که جا می زنیم / ماه بالغ /افتاده روی تراس همسایه /شیراز در هوای اطاق / پرسه می زند/ شمشاد بخارایم / تاراج زوزه ی مغول نشو/ سایه های باد/ گیسو به شن خوابانده اند / تبارم ؛ نشابورم / ضجه نزن

میچکا

سلام بجای خود سانسوری کمی مبهم باشیم می توانیم بجای ترسیدن کمی مبهم باشیم ابهام سهم معاصر بودن ماست

سید ابوالفضل مبارز

از وبلاگ داداش به اینجا رسیدم فکر می کنم اینجا آرامشش بیشتره (برا من که اینجوریه) راستی ممنون از حضورتون وعلیک السلام

سید ابوالفضل مبارز

سلام خانوم بصارتی ببخشید فقط برا دعوت اومدم .لطف کنید به همین آدرس بیاین نظرم که حتما دارین

سید ابوالفضل مبارز

سلام خانوم بصارتی ببخشید فقط برا دعوت اومدم .لطف کنید به همین آدرس بیاین نظرم که حتما دارین

دانیال رفیعی

این اشک روانم را آیا تو نمی بینی؟ تلخی زبانم را آیا تو نمی بینی؟ من یاد توام (....)۱ وقتی که غزل گویم این طبع روانم را آیا تو نمی بینی؟ با یاد تو ای زیبا هرشب به سجود افتم این قد کمانم را آیا تو نمی بینی؟ من تشنه ی آغوشم.من تشنه ی یک بوسه خشکی لبانم را آیا تو نمی بینی؟ این ظاهر و این باطن.هرچیز که من دارم پیدا و نهانم را آیا تو نمی بینی؟ سلام. سری به من هم بزنید. خوشحال میشم شعرهام رو نقد کنید.

مازیار

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است آری افطار رطب در رمضان مستحب است روز ماه رمضان ،زلف میفشان که فقیه، بخورد روزه خود را به گمانش که شب است