عشق مجسم !

مادر در باران آمد ...

   + سیده زهرا بصارتی - ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٧

یاعلی (ع)

یاعلی(ع)

 

یا علی

   + سیده زهرا بصارتی - ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٧

سفرت به خیر ...

شفیعی کدکنی

«به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه‌ها، به باران،برسان سلام ما را»

.

.

.

استاد شفیعی کدکنی از ایران رفت !

   + سیده زهرا بصارتی - ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٩

 

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند نه هوشم

.

.

.

.

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

 

«سعدی»

   + سیده زهرا بصارتی - ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٧

 

   + سیده زهرا بصارتی - ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۱

 

باران ! باران! با تو قراری دارم

یک لحظه مبار با تو کاری دارم

وانگاه چنان ببار ، کابم ببرد

من در دلم از دوست غباری دارم

«حسین منزوی»

   + سیده زهرا بصارتی - ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱۱

 

پرهیز از نگاه کردن به کسی که شوق دیدنش کلافه ات کرده ،

 تردید مبهمی را به

یقینی روشن تبدیل می کند: عاشق شده ای.

چند روایت معتبر:" مصطفی مستور "

 

   + سیده زهرا بصارتی - ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٥

 

بگذاردر سلام خداحافظی کنم...

 

   + سیده زهرا بصارتی - ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٢/۳۱
فروشگاه اينترنتي هيوا